تبليغاتX

 

ღ♥ღتمام ناتمام من باتوتمام می شودღ♥ღ
ღ♥ღتمام ناتمام من باتوتمام می شودღ♥ღ

تقذیم به عشق و تکیه گاه همیشگی خودم ارش..ارشم عاشقانه دوستت دارم..


...در انتظار تو ای معنای وجود من ...

چقدر انتظار برای رسیدن به تو شیرین است!


 
خیلی این لحظات برایم زیباست!


 
به انتظار آن روز نشسته ام تا ما به هم برسیم و  یک زندگی عاشقانه را برپا کنیم!


 
قلبم برای آن روزی که تو را در کنار خودم میبینم می تپد و تک تک ثانیه ها را می شمارم


 
 تا لحظه دیدار با تو فرا رسد!


 
چقدر این انتظار شیرین است.....
 


انتظار برای رسیدن آن لحظه که ما برای هم هستیم!


 
خوشبختی تو ، شادی من است و شادی تو ، آرزوی من است...


 
شاد باش که این لحظه ها خیلی زیباست ، این انتظار شیرین است ، پایان این انتظار


 
لحظه ایست که ما بعد از مدتها سختی به هم میرسیم و همدیگر را در آغوش


 
میفشاریم....


 
شاد باش که این راه سخت پایانی دارد و پایان راه خیلی زیباست....


 
معنای زندگی با تو پر از معناست ، باور کن این زندگی بدون تو بی معناست!


 
گریه نکن عزیزم  ، میدانم که از این انتظار خسته ای و می دانم که بعد از من ، تو یک


 
دلشکسته ای !


 
می دانم از آن روز میترسی که ما به هم نرسیم و بعد از اینهمه سختی سرنوشت ما را


 
 از هم جدا کند!


 
ما برای هم هستیم ، زندگی یعنی من و تو!


 
من بدون تو ، تو بدون من یعنی بدون هم هرگز!


 
گریه نکن عزیزم، قطره های اشکتت قلبم را میسوزاند ، چهره پریشانت مرا ناامید


 
میکند !


 
این انتظار رسیدن شیرین است ، چون برای تو و به عشق تو به انتظار نشسته ام!


 
به آن لحظه رویایی بیندیش که ما بازی عشق را میبریم و از سختی ها ، غم ها و


 
دلتنگی های لحظه های عاشقی میگذریم و به هم میرسیم!


 
آری این انتظار شیرین است ، زیرا پایان آن یعنی آغاز زندگی من و تو....

 


یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 |

 

شب بی قراری

I am thinking of you
In my sleepless solitude tonight

در بی قراری و تنهایی امشبم به تو فکر می کنم
If it's wrong to love you
Then my heart just won't let me be right

اگر عاشق تو بودن اشتباه باشد، قلبم به من اجازه درست بودن نمی دهد

'Cause I'm drowned in you

چون درونت غرق شده ام
And I won't pull through

Without you by my side
و اگر تو پیشم نباشی حتی دست و پا هم نخواهم زد


I'd give my all to have
Just one more night with you

حاظرم همه چیزم را بدهم تا فقط یک شب دیگر با تو باشم
I'd risk my life to feel
Your body next to mine

زندگیم را فنا خواهم کرد تا فقط بدنت را در کنار بدنم احساس کنم
'cause I can't go on
Living in the memory of our song

چون نمی توانم ادامه دهم، زندگیم را تنها با خاطرات آوازمان
I'd give my all for your love tonight
و امشب همه چیزم را به پای عشقت خواهم ریخت


Baby can you feel me

عزیزم می توانی مرا احساس کنی
Imagining I'm looking in your eyes

تصور می کنم که در چشمانت می نگرم
I can see you clearly

تو را واضح می بینم
Vividly emblazoned in my mind

و آشکارا در ذهنم نقش می بندی
and that you're so far

و تو از من خیلی دور هستی
Like a distant star

مانند ستاره ای در دور دست
I'm wishing on tonight

امشب آرزوی تو را می کنم

I'd give my all to have
Just one more night with you

حاظرم همه چیزم را بدهم تا فقط یک شب دیگر با تو باشم



دوشنبه چهارم آبان 1388 |

 

my love

تقديم به اميد زندگاني ام، تقديم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقديم به اشکهاي سوزان روي کوه گونه هايت، تقديم به خنده هاي دلنشينت و نگاه هاي پنهانت .
تقديم به تو اي خيال من.........
اي آسمان قلبم و اي سرچشمه ي الهام من.........
تقديم به تو اي محبوب ترين قلبم.......
تقديم به تو که يادت از فکر من، عشقت در قلب من و نگاهت هميشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانيت هميشه در وجودم جاريست.
ميداني که طاقت دوري از تو را ندارم ولي جدايي با تو را دوست دارم.
مي داني چرا؟
چون با اينکه جدايي از تو بسي برايم دشوار است ولي در عين حال دلپذير هم هست، زيرا به خاطر تو دلتنگي به سراغم مي آيد.
پس بدان که دل تنگي ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداري.
بنابراين:
هر که مي خواهد من و تو ما نشويم مرگش باد و خانه اش ويران.
اي عشق من ، اي عزيزترينم:
چه خوب شد که به دنيا آمدي و چه خوب شد که دنياي من شدي .
پس:
براي من بمان و بدان که هيچ چيز با ارزشتر از عشق نيست و بزرگترين ويژگي عشق بخشايش است.
بنابراين:
قلبم را که لبريز از عشق است به تو تقديم مي کنم و سوگند مي خورم که تا ابد :
عاشقانه دوستت بدارم

 



یکشنبه دوازدهم مهر 1388 |

 

i ... you

لـبهـایت را می خواهـم

نـه از برای بـوســه

که برای درمان درد انـتـظارم

آن زمان که امواج صدایت را

تـبـدیـل می کـند بـــه :

دوستـت دارم ...
...

یکشنبه پنجم مهر 1388 |

 

تنهایی...

   دیدی تا حالا اگه کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی...


دلت نمیاد شیشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی...


دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی...


حتی اگه بره و همه چیز رو با خودش ببره.


حتی اگر از اون فقط گریه های شبونه بمونه و عطر آخرین نگاهش...


حتی اگه بعد از رفتنش پیچک دلت به شاخه نازک تنهایی تکیه کنه ...


هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرش رو میده چه حالی میشی؟


برمیگردی و به اون رهگذر نگاه میکنی تا مطمئن شی خودش نبوده...

1muestrachicalluviamary7gc.gif


دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 |

 

full heart

ميدونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش
اين همه خواستن دستات بدون حتي نوازش
ميدونم كه خنده داره واسه تو گريه ي دردم
ميگذري از من و ميري اما باز من برميگردم
ميدونم برات عجيبه من با اون همه غرورم
پيش همه ي بدي هات چه جوري بازم صبورم
ميدونم واست سواله كه چرا پيشت حقيرم
دور ميشي منو نبيني باز سراغتو ميگيرم
ميدوني چرا هميشه من بدهكار تو ميشم
وقتي نيستي هم يه جوري با خيالت راضي ميشم
ميدوني واسه چي از تو بد ميبينم و ميخندم
تا نبيني گريه هامو هر دو چشمامو ميبندم
چاره اي جز اين ندارم آخه خون شدي توي رگهام
ميميرم اگه نباشي بي تو من بدجوري تنهام
ميدونم يه روز مي فهمي روزي كه دنيا رو گشتي
من چه جوري تو را خواستم تو چه جور ازم گذشتي


یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 |

 

باغچهء نو مبارک

چقدر سخته
کسي رو که دوستش داري نتوني بهش بگي که دوستش داري وچقدر
بده که کسي تورو دوست داشته باشه واينو نتونه بهت بگه.
چقدر سخته
تو چشاي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد وبجاش يه
زخم هميشگيرو به قلبت هديه داد زول بزنيوبجاي اينکه
لبريز کینه و نفرت بشی حس  کني که هنوز هم دوسش داري.
چقدر سخته
دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که 
زير آوار غرورش همه وجودت له شده.
چقدر سخته
تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما
وقتي ديديش هيچيزي بجز سلام نتوني بگي.
چقدر سخته
وقتي که پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه
اما مجبور بشي بخندي تا نفهمه که هنوز دوسش داري.
چقدر سخته
گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار
بار خودتو بشکني و اونوقت آروم زير لب بگي
گل من
باغچهء نو مبارک

 


یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 |

 

دل من عادت داشـت

دل من عادت داشـت ، که بمانـد يک جا

به کجا ؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو !

دل من عادت داشـت ،

که بمانـد آن جا ، پـشـت يک پرده تـوري

که تو هر روز آن را به کناري بزني ...

دل من ساکن ديوار و دري ،

که تو هر روز از آن مي گـذري .

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه يک باغـچه بـود

که تو هر روز به آن مي نگري

راستي ، دل من را ديـدي ...؟!!


یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 |

 

دارم دق مي کنم

دارم دق مي کنم ، تحمل ندارم
ديگه خسته شدم ، دارم کم ميارم

دلم تنگ شده و ديگه نا ندارم
همش فکر توام ، همش بي قرارم

ديگه اشکي برام نمونده که بخوام
برات گريه کنم ، فداي تو چشام

دلم داره واسه تو پرپر مي زنه
تو رفتي و هنوز خيالت با منه

...
 بدون تو کجا برم ، کنار کي بشينم
تو چشماي کي خيره شم ، خودم رو توش ببينم

تو که نيستي به کي بگم چشاشو روم نبنده
به کي بگم يکم نازم کنه که بهم نخنده

بدونه تو با کي حرف بزنم ، دردت به جونم
تو اين دنيا به عشق کي ، به شوق کي بمونم

به جونه چشمات از تموم اين زندگي سيرم
تو که نيستي همش آرزو مي کنم بميرم

 

 

FarsPatogh.COm ~ سرگرمی تفریحی


یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 |

 

دلتنگ یک ستاره

نمي دونم چند ساعته که يه برگ کاغذ جلو روم گذاشتم

و مدادم تو دستمه و بي اختيار دارم تن سفيد کاغذرو خط خطي مي کنم ...

شايدم مي خوام گذشت زمان رو حس نکنم...

قلمم روي کاغذ مي لغزه ولي فکرم جاي ديگه ست ...

قلبم تو سينه ام نيست ... فکرم سرگردونه ... بيقراره ... دلم دلتنگه ...

دلتنگ يه صدا ... دلتنگ يه حس ... دلتنگ يه خبر ... .. دلتنگ يه ياد ولو کوتاه ....ولي افسوس که امروزم تمومي نداشت اين دلتنگي...

ديگه حالا تنهايي خودمو نقاشي مي کنم ولي تمامشو خط خطي مي کنم ...

خودمو خط خطي مي کنم... و دل تنگم رو ... چون ديگه باورم شده که مهم نيست ...

شدم يه سايه ي تنها ? سايه اي که تو هواي آفتابي هم ديده نميشه

سايه ام ولي گرم و اينو مطمئنم ... ولي چرا حس نميشم ؟

متنفرم از انتظار ... از فراموشي ... از بي خبري... از تنها بودن ... و از زنگ تفريح بودن

باميد اينم که ديگه خط خطي نکنم و يک صدا ? تلنگري باشه براي بي قراريم

چون هنوز هم...!!

 

FarsPatogh.COm ~ سرگرمی تفریحی


یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 |

 

عاشقانه : انتظار

کسي غير از تو نمونده اگه حتي ديگه نيستي

همه جا بوي تو جاري خودت اما ديگه نيستي

نيستي اما مونده اسمت توي غربت شبونه

ميون رنگين کمون خاطرات عاشقونه

آخرين ستاره بودي تو شب دلواپسي هام

خواستنت پناه من بود تو غروب بي کسي هام

لحظه هر لحظه پس از تو شب و گريه در کمينه

تو ديگه بر نمي گردي آخر قصه همينه!

مي شکنم بي تو و نيستي

به سراغم نمي آيي که ببيني

بي تو مي ميرم و نيستي

تو کجايي تو کجايي که ببيني!!


یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 |

 

تنها ماندم

چقدر تنها ماندم

براي بوييدن يک گل

براي شنيدن يک صدا

براي خواندن يک شعر

چقدر تنها ماندم ......

براي غرق شدن در يک نگاه

براي يافتن آرامش

يک نوازش

و براي سوختن در شعله عشق

چقدر تنها ماندم .......

چقدر تنها ماندم ...

من دوباره تنها ماندم ....

برگرد ....

من دوباره تنها ماندم ...


یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 |

 

وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست

وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست..

نگفتم:عزيزم اينکارو نکن..

نگفتم:برگرد..

و يک بار ديگر به من فرصت بده..

وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه..

رويم را برگرداندم..

حالا او رفته و من..

تمام چيزهايي که نگفتم مي شنوم..

نگفتم عزيزم متاسفم چون من هم مقصر بودم..

نگفتم اختلاف را کنار بگذاريم..

چون تمام انچه مي خواهيم عشق و وفاداري و مهلت است..

گفتم:اگر راهت را انتخاب کرده اي..

من انرا سد نخواهم کرد..

حالا او رفته و من..

تمام چيزهايي را که نگفتم مي شنوم..

او را در اغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم..

نگفتم:اگر تو نباشي زندگي ام بي معني خواهد بود..

فکر ميکردم از تمامي ان بازي ها خلاص خواهم شد..

اما حالا تنها کاري که ميکنم..

گوش دادن به چيزهايي ست که نگفتم..

نگفتم:بارانيت را درار..

قهوه درست ميکنم و با هم حرف ميزنيم..

نگفتم:جاده ي بيرون خانه طولاني و خلوت و بي انتهاست..

فقط فقط گفتم:خدانگهدار..

او رفت و مرا تنها گذاشت..

تا با تمام چيزهايي که نگفتم زندگي کنم..

 

 

FarsPatogh.COm ~ سرگرمی تفریحی


یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 |

 

باران

خورشید سوزان است.اسمان ابی است.در فراسوی زمان.در اوج کهکشان انگار خبرهایی است.

بلبل اواز میخواند.درخت میرقصد. باد همچون اسب دوان بلند قدی می دود

نور خورشید همچون دامان طاووس.سبزی درختان را روی زمین پهن میکند.ابرها پاره اند

باران میگرید

و

از ان دور غریبه ای اشنا پیداست و من سوار بر اسب دوان باد به سویش می شتابم

اری اوست که می اید.ارزویی دیرینه.گم شده در تاروپود قلبم

اری من عاشقم

من همان رققص بوی خاک در بارانم

من...

من همان بارانم

                                                     


یکشنبه هجدهم مرداد 1388 |

 

kiss you

 

 

 

 

نازنين يگانه من
نگاهت را از من بر مگير كه بي آن
تنهاترينم
و كلامت را از من دريغ مدار كه
سكوت تو ، لحظه هايم را از هم مي درد
و لبخندت را از من پنهان نكن
كه خنده ات شكوفه هاي عشقم را به ثمر مي رساند
گامهايت را استوار ساز و شانه هايت را تكيه گاهم كن
كه بي تو پر مي شوم از تمام خزانهاي نيامده .


یکشنبه هجدهم مرداد 1388 |

 


.گفتي دوستت دارم . قلبم تندتر از هميشه تپيد لبخند زدم و باورت کردم با اينکه مي دانم لبها دروغ مي گويند . با صدايت مرا نوازش کردي تپش قلبت را حس کردم مهربان و پاک بود در اغوشت غرق محبت شدم به تو تکيه کردم و ارام شدم

من نغمه هستم امیدوارم از مطالبم از ته دل لذت ببرین

دوستای گلم اگه بعضی عکس ها باز نشد روی ادرس وبلاگم دوباره enter بزنین تا باز بشن.فقط نظر یادتون نره اشتیاق من واسه سر زدن به وبلاگ و به روز کردنش فقط نظرهای شماست..مرسی

www.setarehyekhamosh_793@yahoo.com

 

 

 

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388

 

...در انتظار تو ای معنای وجود من ...
شب بی قراری
my love
i ... you
تنهایی...
full heart
باغچهء نو مبارک
دل من عادت داشـت
دارم دق مي کنم
دلتنگ یک ستاره

 

لطفا با کفش وارد نشوید...
تبليغات وبلاگي
تنها حقیقت را می پذیرم!
korea stars
نامه دختر عاشق
دلم تنها/تنها دلم
عشق همیشگی تویی
پاتوق تمام سنین
کدهای کمکی
عشق بارانی
فقط رضایا(بهترین وبلاگ رضایا)
فقط حسین مخته و ساسی(ارتباط خصوصی با این 2)
وبلاگ واقا زیبای دوست گلم سوگل

 

web english language

 

RSS 2.0

دریافت کد

New Page 1

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

تصاوير تصادفی